عبد الحسين نوايى

10

اسناد ومكاتبات سياسى ايران ( از سال 1105 تا 1135 ق ) ( فارسي )

پايان كار شاه سلطان حسين داستان غم‌انگيز شاه سلطان حسين را كم و بيش همه مىدانند و ديگر لزومى به تفصيل درين باب نيست . مجملا اين كه وى گرگين خان را به حكومت قندهار كه مردمش از جور و طمع حكام ايرانى به جان آمده و به شورش و نافرمانى برخاسته بودند فرستاد . اين مرد از خاندان سلطنتى باگراتى بود و در ناحيهء كارتيل گرجستان پادشاهى داشت تا اين كه شاه سليمان صفوى وى را در سال 1100 / 1688 معزول كرد و هر چند كه وى سه سال بعد دوباره منصب نخستين را باز يافت ولى در سال 1695 / 1107 ه بر اثر يك توطئه تخت و تاج خود را از دست داد . اما شاه سلطان حسين بر او رحمت آورد و قسمتى از اختيارات سابق وى را به استثناى تاج و تخت به دو بازگرداند . وى مردى شجاع بلكه متهور بود و در عين حال بسيار ستمگر و سختگير . به طورى كه در مدت كوتاهى ، طائفهء افغانان غليجائى كه در حدود قندهار سكنى داشتند از تعديات وى به ستوه آمدند و به شاه سلطان حسين شكايت بردند . اما چون شاه صفوى در حرمسرا با زنان به سر مىبرد و دسترسى به دو امكان‌پذير نبود و ضمنا خواص گرجى شاه نيز مانع از رسيدن شكايات مردم به شاه بودند و دامنهء تجاوزات گرجيان نيز روز به روز توسعه مىيافت ، ميرويس غلجائى كلانتر قندهار خود به اصفهان آمد كه شاه را از حقايق آگاه كند . ولى به تحريك گرگين خان و اعوانش وى هرگز به نزد شاه بار نيافت و مدتها در اصفهان سرگردان بود و در طى همين مدت سرگردانى بود كه او به فساد شديد دربار صفوى و ضعف دستگاه سلطنت واقف گرديد . سرانجام به قصد زيارت مكه از اصفهان بيرون رفت و در همين سفر بود كه از علماى اهل تسنن فتواى قيام و خروج بر دستگاه شيعى مذهب سلطنت صفوى گرفت . در مراجعت به اصفهان ، وى اوضاع را خرابتر از سابق يافت . درين روزها عده‌اى از تجار روس كه باطنا از عمال پطر كبير بودند در پايتخت دولت صفوى اقامت داشتند . اينان ميرويس را به قيام بر ضد دربار صفوى ترغيب و تشجيع كردند .